واسه جوجه-نویسها تجربه کردن اینجوریه دیگه لابد، که تازه وقتی کامنتهای بقیه رو میبینن میفهمن که هنوز نمیتونن تغییراتِ حسشون رو با لحنِ درست منتقل کنن. میبینی راست میگم سرمه؟
*
میگم سرهرمس! این اصلن ذاتِ صدا و آواز و سازِ این پسرتون نامجوئه که همهی بگیر ببندهای مارکوزه کیه، موزِ هستی چیه و قیل و قالهای عشق پانزدهسانتی یا بلندتر که تموم شد، تازه تو بشینی سرِ فرصت (نه احتشامیه، نه وصال) هر از چندی واسه خودت کشف کنی و مزمزه کنی که بابا! "دیگر پیرهنِ گِلیات را درآر، دِ مَرو دِ مَیا انقدَر دیگر..." (کَله ها!). البته یادم نرفته که شما هم خودتون فرموده بودین که با کدومها بیشتر از کدومهای دیگه حال میکنین.
*
من: (بالاخـــــــــره غذا رو میارم)
من-سور: مرسی
من: بهش برسی!
من-سور: (با مظلومیت) ایشّــــــــاالله!
*
ملت! هرگز آرزو نکنین که بلایی سر هَووتون بیاد که نفرینتون انقدر سخت بگیره که بدبخت بمیره، مجبورین خودتون جورش رو بکِشین ها! نگی نگفتی فرانکلین! هَووم پُکید لپتاپِ آق سانسوری، بینوا دِسکتاپِ مکین!
*
ها ها... کچلِ شیکم قُلمبه هم چیزی میشه ها!
*
خوب شد واسهات کامنت نذاشتم بامداد که کلن بیا اسم وبلاگت رو بذار "دستنوشتههای عمو مارسل" اونوقت میاومدی میگفتی تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره، هی یه خط درمیون، محسن محسن میکنی.
*
من: (دیالوگ ندارم، فقط یهسِری کِرم ریختنه)
من-سور: خدایــــــــــا! هیچوقت زن نگیر!
*
آرام! خوب آرام آرام خزیدی تو وبلاگستان ها! خوابِ جدید برام ندیدی؟!
*
توی خیابون که راه میرم خوشم میاد وقتی ماشینی رد میشه و تِمپوی موسیقیاش با قدمهای من یکیه و لازم نیست خودم یکیشون کنم، طول اگه بکشه، تندتر میرم یا کندتر، از ترسِ اینکه نکنه بقیه بفهمن دارم میرقصم!
*
راستی آقای لاغر! زنگم یکی از موسیقی فیلمهای گوران بگوویچ بود، که با قیزقیزهای خُلانه و مستانهی یه کلارینت شروع میشه و تِمپوش هم هی تندتر میشه. نمیدونم کدوم فیلم، به احتمالِ زیاد از کاستاریکا (گیر ندین به املای درستش).
*
اون 0.64%ی که" ابعادِ مشاهده"شون 900×1440ه چه گناهی کردهن خب؟ آقای کنج اون کلمههای بیربط که سهله! این جدیدیها رو دیدین؟! (خود-آمار-وبلاگ-تحویل-گیرون).
*
آها! این "منسور" Right ِ خانومِ فرانکلینه که هم منصور ِ هم سانسور شده. آخیش!
*
دروغ گفتم، نزنین بابا! اون تصویر ِ اون بالاها، فــــوقش علیرفتیه، من نه شیکمم قلمبه خواهد شد (مرمر و نقطه! خیالتون راحت شد؟!) نه کچل میکنم (حداقل فعلن نه) آیدا، عجالتن رستگاری پــــِر! اصن بَلکَم که ما میخواستیم به بهونهی کچل کردن یهسر به آرایشگاهِ سرهرمس و پسران (بیا! بهجای گیر دادن به مای اجاق کور گیر بدین به این دوتا که لابد دومیشون هم تو راهه) بزنیم و تو بگو همون چایی-دارچین بخوریم نمیذارین که!
*
خانومِ مجیک! باز هم مراتبِ شرمگینون شدنِ خودمون رو از لطفِ شما ابراز میکنیم.
*
من: (چایی میارم)
من-سور: مرسی
من: بهش برسی!
من-سور: (با عشوه) رسیــــــــدهام!
*
عنوانِ پُست هم از دیالوگهای محبوبِ ماست، اگه گفتین چی؟!
*
ها ها... هرمس ستارهها رو!
کامنتهای این مطلب
- کامنت نوشته شده توسط bamdad در روز شنبه، ۱۰ آذرماه ۱۳۸۶، ۱:۲۹ صبح
- کامنت نوشته شده توسط FarNice در روز شنبه، ۱۰ آذرماه ۱۳۸۶، ۴:۰۳ صبح
- کامنت نوشته شده توسط دختر در روز شنبه، ۱۰ آذرماه ۱۳۸۶، ۱۰:۳۵ صبح